2821
2789
عنوان

نیومدن شوهر

320 بازدید | 27 پست

سلام خانوما

پسر دایی مامانبزرگم یه مرد خیلی ثروتمندیه و اینم بگم یکمم تو کاراش خلاف هس ینی قمار و نزول و این چیزا گاهی البته. چنتا ویلا اینا داره شده  مرغداری اینا داره شده گاهی اوقات مثلا مرغ اینا بده ب کل فامیل (اینم بگم شاید بگین پسر دایی مادربزرگت به تو چه و این حرفا ولی خب خانواده مادرم خیلی زیاد باهم رفت آمد دارن حتی اون دور دوراشون) شوهر من و من با مادرم اینا گاهی ک این پسر دایی دعوتمون میکرد خونش یا ویلاش البته کل فامیل همه میرفتیم آقا یه روز نوه این پسر دایی با تفنگ شکاری زد به جا پرنده خدمتکار خونرو کشت البته ناخواسته بچه ۱۲ ساله اینا بعد این پسر دایی چون پولش زیاده خون طرف خرید گف این پول میدم دیگ برین پی زندگیتون به زن و بچش.خلاصه شوهرم کارمند دادگستری  از اون موقع ناراحت شد حالا هر وقت این دعوتمون میکنه یا بهونه میاره یا میگ نمیرم.امروزم دعوت کرده همرو برا آش خورون ویلاش همه رفتن منم آرایش اینا کردم گف نمیام دختر خالمم با شوهرش رفتن خلاصه مادرم بهم گف ک وقتی شوهرت نمیاد تو هم نیا بچه رو بهونه کن نیا. بابامم گف آخه چرا نمیاد مگه این چکارش کرده مگه منم ناراحت شدم نمیدونم تو موقعیت من بودین یا نه.خلاصه بابام گف ک افسار شوهر دختر خالت دست دختر خالته تو نیا چون افسار شوهرت دستت نیس خیلی بهم برخورد پیاده شدم از ماشین گفتم من نمیام خدایی شوهرم خیلی خوبه الان شب یلدا این فامیلمون بازم ویلاش دعوتمون کرده شوهرم گف با اینک ازش بدم میاد ولی بخاطر تو یلدا رو میام ولی امروز رو نه تو خودت با بچه برو.حالا حرف بابام رفته تو مخم😔اللن با شوهرم یکم بحثم شد گفتم همه رفتن ما موندیم گف خب میرفتی من مجبور نیستم باهات بیام همون شب یلدارو میام .خانواده ماهم وای اینجورین تنها بزی حرف درمیارن واس آدم ک افسارش دستش نیستو فلان بابام گفتا بهم خیلی بد گف😒الان ناراحتم چیکار کنم

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

واقعا شوهرت ادم خسابیه قدرشو بدون

 اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫  هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤   من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره  (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔

بلانسسبت مگه شوهر ادم اسب افسارش دستت باشه بابات هم حرفش اشتباهه یجا اینکه بزرگی کنه دارع حرفای اشتباه میزنه گلم هر جا شوهرت دوست نداره بره تو هم نرو زندگی خودتو با کسی مقایسه نکن ناسلامتی مردی گفتن زنی گفتن

🌹وقتی خدا خواست یوسف را از زندان نجــات دهــد صاعـقه‌ای نفرستـاد تـا درِ زندان را از جای بکند،  بلکه در آرامش شـب درحالیکه پادشاه در خـواب بود رؤیایی بسوی او روانه کرد.  🍀پس بـه خدایت اطمینان داشته باش.  🌹فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أ️مری الی الله ان الله بصیر بالعباد

ببینین طرف چون دلش خیلی صافه جدای از خلاف دل همرو با نذری دادن و کمک کردن ب فامیل بدست میاره اینم بگم مردمم گول ظاهر میخورن اینم ک پولدار.میدونین چی میگم منم زیاد اهل رفت امدم اونجام به همه خوش میگذره شوهرم نمیاد دلم میمونه باهاش.😔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز