شوهر منم همراه من هیچ جا نمیاد 😐
چند ماه پیش بعد از یکسال که هی اصرار میکردم بیا یه تک پا بریم خونه بابام و بهشون سر بزنیم هربار میکفت تو فعلا برو من یروز دیکه میام (جالب اینکه هیچ مشکلی هم با خونواده م نداره )خیلی انفاقی مامانمو توی خیابون دید مامانم شوهرمو بغل کرد و زار زار گریه کرد که دلم برات تنگ شده خوب شد دیدمت
😅شوهرم از خجالت سرخ شده بود و کفت منه خاک بر سر باید میومدم پیشتون شرمنده تون
فرداش همون اش و همون کاسه
هی از کن اصرار که بریم
از اون انکار که دفعه بعد میام