با مامانم بحثم شد اونم دو تا شیشه ادویه محکم پرت کرد سمتم اون شیشه تو سرم شکست ادویه ها ریخت رو موهام
الام سرم درد میکنه و اشکام بند نمیاد نمیتونم بنویسم حتی
هر چقدرم من بد باشم یه مادر چطور میتونه با بچش اینطوری کنه اخه بخدا بعضی موقع ها کم میارم به خودکشی فکر میکنم باز میگم نه این راه درستش نیست
فقط اومدم بگم برام دعا کنین خدا بهم صبر بده تا اینجاش که تونستم ایشالا بقیشم خدا هست