داداشم خیلی قلدر و عوضیه بعضی وقتا. قبلا هم خیلی تو کارام دخالت و اذیتم میکرد، بعد جالبیش اینجاست ک طوری رفتار میکرد ک انگار حق باهاشه، منم ادم کم اعتماد ب نفسی هستم البته درمقابل داداشم زبون دارم ولی ن اونقد، نمیتونستم چیزی بگم و کم میاوردم.. و اینکه الان متوجه شدم داداشم عکسای بد فیلم و بد نگاه میکنه.. خیلی ازش بدم اومده دیگه، اینکه وقتی یادم میفتع چجور تو کارام دخالت و اذیتم میکرد باعث شده ک دلم بخاد ابروشو ببرمو اینکارشو بزنم تو سرش. چیکار کنم بنظرتون..
دوستان تاپیک های اول این کاربری مال من نیستن🦋🤍 به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت، این هم میگذرد....🤍
درس را برای فهمیدن دوست داشتم اما وقتی میدیدم میان این مدرسهها، فهمیدن که نه، حفظ کردن مهم است، درس هم محبوبیتش را از دست داد و بزرگترین مقصرش همان معلمها و نظام آموزشی ای بودند که آمدند و در گوشمان نوار پرکردند. نمی گفتند شعرهای نظامی را بخوانید و با لیلی و مجنون زیبایی عشق را بفهمید، میگفتند قافیه وردیف را پیدا کنید!به ما یاد ندادند آرایهی عشق خسرو و شیرین راببینیم، فقط گفتند زیر آرایهها خط بکشید!کتاب درسی به من یاد میداد انتگرال را، اما هیچوقت به من لا بهلای آن هزاران صفحه درس،درس دوست داشتن و زندگی نداد، میان حجم عظیمآن کتابها نگفتند برای آرزوهایتان بجنگید...نگفتند چگونه با مشکلات روز مرهمان دست وپنجه نرم کنیم و زخمی نشویم…