۲ سالو نیمه ازدواج کردم تو این دوسال+نامزدیمون روزی نمونده که توسط اینا اذیت نشم؛همش دنبال دعوان؛دنبال سوتفاهمن هی بگن تو اینکارو کردی تو به ما بی احترامی کردی؛از تک تک رفتارام ایراد میگیرن
از وقتی ام ک ازدواج کردیم همش دنبال بهونس بگه از اینجا برین(طبقه بالاشونیم)…دیشب خیلی مستقیم گف دنبال خونه بگردید؛گفتم پس تو خاستگاری میگفتین خونه داره مغازه داره ماشین داره؛گف الان نداره من مجبور نیستم تا اخر عمرم جور شما رو بکشم🙂گفتم من به اعتماد حرفای شما ازدواج کردم گف اشتباه کردی….
شوهرمم ی دونه پسره…پارسالم همین ادا ها رو ریختن انقد اذیتم کردن منو فرستادن خونه بابام شوهرمم یادش دادن ک درخواست طلاق بده…
خودش هرچی داشتیمو نداشتیم ازمون با ترفند گرف الان با دست خالی میگه برین
دیگه واقعا خسته شدم از دستشون نمیدونم چرا اینکارارو میکنن با من چرا خدایی نیس که جوابشون رو بده؟