خیلی پزشک خوبی بود
برای بیمارای دیگش انقد وقت میذاشت موقعی ک منتظر بودم میدیدم چقد دیر میان بیرون
من از دردام ک میگم دست خودم نیس سیل اشک شروع میشه و اینکه وقتی رفتم فک میکردم باید علایممو فقط بگم روم نشد ریشه افسردگیمو وا کنم فک کردم ربطی ب روانپزشک نداره کار مشاوره
الان ک اومدم انقد پشیمونم هی باخودم میگم چرا حرفامو نگفتم
بنظرتون یجوری نیس دوباره وقت بگیرم فقط براینکه حرف بزنم؟
آخه احساس میکنم کار روانپزشک فقط تجویز داروعه