با ی نفر واس اولین بار دوست شدم ینی فقط بیرون میرفتیم من افسردگی داشتم
وابسته شدیم بعد پیشنهاد ازدواج تو لفافه داد اصلا تو فکر ازدواج باهاش نبودم گفت دارم ب ازدواج باهات فکر میکنم منم باور کردم ازم ۵سال کوچکتره بعد چنبار ک مستقیم گفتم ازدواج کنیم گفته مساله خودشه ن من و از ازدواج میترسه و نگرانه
من نمیتونم همزمان ک اون تو زندگیمه دنبال مورد ازدواج باشمیا قرار بزارم حس بد خیانت پیدا میکنم
از طرفی ۳ماهه باهمیم هیچ حرکتی درمورد ازدواج نمیزنه ولی تو مسائل زندگیم غیرمالی کمکم میکنه مث ی دوست
بنظرتون چکارکنم کات کنم و شاید مورد ازدواج برام بیاد
ک الان بهش نیاز دارم از لحاظ روحی و خانوادگی و اختلافاتم با مامانم
یا کات نکنم ولی پیشنهاد ازدواج شد بررسی کنم و ازش پنهان کنم ک باز اینکار با روحیاتم نمیخوره
اخه زیاد بهم میگ کجا رفتی چرا رفتی یا اسم فلانی نبر و از این حرفها
اصلا حس میکنم اینک هس هیشکی سمتم نمیاد ازبس درگیرشم