روزهایی رو توی زندگی دیدم و طعمش چشیدم که هیچ وقت فکر نمیکردم روزهایی بدتری و شب هایی بدتری هم بیاد که حتی از غم درد و رنج نتونم چشم هام روی هم بزارم .هرچی بزرگتر میشم میبینم روزگار چه درس هایی رو به ما نمیده یه روزی یه جایی حتی به فکرمم نرسید که از این مسیر سخت عبور کنم امشب مینویسم که اگر روزی بودم بیام و ببینم یادم بمونه چه روزهایی رو گذروندم که فکر نمیکردم صبح بشه ...روزی فکر نمیکردم با یه آشنایی ساده از همین سایت زندگی من زیر و رو بشه بالا و پایین بشه فقط میخوام بگذره این روز های کذایی خدایا یعنی ته این راه برا من آرامش چشم انتظارم نشسته ؟؟؟حق من بعداز این همه دویدن و رنجیدن این هس که زیر سایه درختی کمی بشینم و آبی بخورم ولی.......میگذره این روزا ولی بعد ۱۱ سال حق من نبود اعتمادم جلوی چشم هام سر بریده بشه کشنده ترین ضربه هارو بهترین و نزدیک ترین افراد به ما میزنن سخت بود ولی این روزا بهم یاد داد گول ظاهر هرکسی رو نخورم خیلی وقت ها گرگ ها با لباس بره به ما نزدیک میشن و وبه وقتش به ما رحم نمیکنن چون خوی و ذات اون ها درنده هست...همه آدم ها سر سفره پدر و مادر بزرگ نشدن که بخوان نون دلشون بخورن ...بمونه به یادگار از این روزهای سخت زندگیم