مادرم خیالش نیست که بچه داره یا نوه ای داره که مریضه،خودم کارمندم و بچه دو ساله مو با بیماری دیابت میذارممهد.دارم داغون میشم و مامانم بخاطر غرور و خواسته های نابجاش سه ماه هست انگاری دختر و نوه نداره.فکر میکنه چون بی پدر بزرگم کرده پس همهوظایفش رو انجام داده و من الان باید به درد خودم بسوزم.