بعد ازدواج شوهرم و خانواده همسرم حتی خانواده ی خودم خیلی بهم صدمه زدن ده ساله ازدواج کردم شوهرم دو سه سالی هست که خوب شده...ولی اعتمادم رو به همه از دست دادم..
فک کن شوهرم شدیداً کتکم میزد همیشه هم به سرم میزد گاهی وقتها میگم این سردرد ها شاید به خاطر اون زدن هاست الان یه مردی زنش رو بزنه سریع غیرتی میشه تو دلم میگم یادت رفته ۵ سال منو چجوری میزدی الان غیرتی میشی!
خانواده اش هم از همون اول سر ناسازگاری داشتن..تهمت زدن خونه مون دعا آوردن..بی احترامی میکردن الان زیاد باهاشون رفت و آمد نداریم.
خانواده ام هم که داداش هام تو این ده سال نشد بیان یه سر بزنن تو شهر غریب با دوتا بچه چیکار میکنم..هر چی میشد به یدونه خواهر و مادرم میگفتن غافل از اینکه هیچ اهمیتی نداشت شایدم خوشحال میشدن..
الان خواهرم داره ازدواج میکنه عین یه غریبه بعد اینکه همه چی رو تموم کردن میگه دارم میام تهران پیشت(تو هم با غریبه برای من فرقی نداری حالا شوهرش یکم پولداره فک میکنه حسادتش رو دارم میکنم)
حس که نه واقعا خیلی تنهام....