بچه ها من طرف خانواده همسرم خسیس هستن.
پسرم که به دنیا اومده بود تو بیمارستان مامانم شب پیشم بود بعد مادر شوهرم صبحش اومد به مامانم اصرار کرد که تو برو من میمونم مامانم میخاست بره برام آبمیوه بگیره به زور گفت نه من میگیرم براش بعد رفت برام گرفت با اینکه سواد داره اومده برام فیش پرداختو نشون میده میگه ببین چن کشیده بعدش گفت چقد گرون شده آبمیوه حالا بماند زایمان اونیکیم چون یهویی شد مامانم پیشم نبود پرستاره گفت برین براش آبمیوه بخرین قندش نیفته برگشت گفت نمیشه آب قند بدیم 😑
بعد بیمارستان رفته بود شناسنامه بچه رو بگیره ۳تومن پول کپی نمیدونم چی ازش گرفته بودن
اومدیم خونه دیدم یه لیست در اورده از کیفش شوهرم پیشم نبود مامانم همرام بود با چه حوصله ای هم نوشته بود میگفت ۳ تومن پول کپی دادم دو دست لباس برا بچت گرفتم پولش فلان قیمت شده آبمیوه و کیک
قیمت همشونم میگفت در آخرم گفت اینا رو برات هدیه. گرفتم خیلی بهم برخورد با اینگه وضعیت مالی خوبی دارن بهش همون موقع گفتم لیستتو بده پسرت تا پولاتو بهت بده الان سه ماهه به روی خودم نیاوردم به شوهرم گفتم اونم عین خیالش نیس اون میاد خونه ما ولی من نمیرم دیگه همه چیو پول حساب میکنه خونه ای که توش زندگی میکنیم مال اونان چیزیم که میشه میگه ما برا پسرمون خونه دادیم
شما بودین چیکار میکردین