سلام ما طبقه بالا خونه مادرشوهرم زندگی میکنیم و چند بار شده که نه این که بخوام گوش وایسم نه تابستونا چون درمون بازه صداش میاد و امروزم رفتم از انباری با همسرم برنج بردارم که صداشو شنیدم از من با تلفن به جاریم بدگویی میکرد نمیدونم چرا اینطوریه مثلا از اونا جلو من میگه از من جلو اونا با اینکه من دوسش دارم و میدونم مشکل و کرم از جاریمه چندین بار همسرم بهش گفته اما بی فایدس من با همسرم فامیلم و اون غریبه و میخواد مثلا رقابت کنه بگه من که فامیلم بدم و اون خوبه خسته شدم نمیدونم چیکار کنم میدونم اگه برم باهاش حرفم بزنم بی فایدس از پسرش حرف شنوی نداره اونوقت میخواد با حرف من خوب بشه سنشم کم نیست که همش دعا دعا میکنم خونه بگیریم بریم از اینجا اما انقدرم خونه ها گرونه ک نمیشه خرید فعلا مجبورم ی سفر رفتن چند وقت پیش برا من ی دکوری اورده میگه به اون نگو من اوردم درصورتی که برای اوناهم خریده شایدم بیشتر میگه اگه بفهمه ناراحت میشه چطوری برای اونا چیزی اورده من ناراحت نشدم اونوقت من نباید بگم که چی برا من اورده حالا مگه چقدر ارزش داره انقدرم جاریم حسوده که خدا خودش میدونه و مادرشوهرم میگه باهم خوب باشید و رفت امد کنید والا ما رفت و امد نمیکنیم هزار و یک حرف پشت سرمونه اگه رفت و امد کنم که زندگیم نابود میشه حتی من بهش سلام میدم جواب نمیده اما اگه ی روز بهش سلام نکنم میره به مادرشوهرم میگه سلام نکرده نمیدونم واقعا چی بگم چیکار کنم شما چطور مدیریت میکنید