بخون درس عبرت بشه زندگیم برات ....
شوهرم جوری بود قبل عقد که میگی انگار اسمون دهن باز کرده و من یکنفره انداخته پایین انقدر به من محبت میکرد انقدر کادوهای گرون هر روز برام گل میخرید انگاری مثل پسرای تو فیلما بود که آرزوشو داشتم وفادار آقا مودب درست حسابی ها پولدار خوشکل و خوشتیپ من خر ذوق بودم در حدی که نگم ولی بازم میترسیدم میترسیدم اینا فقط ویترین کار باشه ۴ سال باهاش تو رابطه دوستی بودم و شوهرم مدام اصرار به ازدواج داشت من خیلی دختر ساده قیافه ای بودم کاملا نچرال حتی یک سی سی ژل نداشتم من ماتش بودم نه تنها من دوستامم ماتش بودن شوهرم برام هفته یک کادوی گرونو دیگه میخرید بچها من فکر میکردم واقعا خوشبختم حتی خانوادشم خوب بودن اینا اومدن خواستگاری و بابام منو نمیداد میگفت این پسره غریبست و این حرفا چون برام خواستگار دیگه زیر نظر دید من خودمو به آبو. آتیش زدم نه من فقط اینو میخوام خلاصه عقد کردیم رفتیم سفر های گرون و لاکچری اینم بگم من خودم از خانواده نسبتا متوسط پولدارم یعنی خودمم ندید پدید این چیزا نبودم برام این لذت داشت یکی هست که واگعیه و کیک نیست 😂 همه چیز خوب بود بعد ۶ ماه من سر یک سری چیزای کوچیک باهاش دعوام شد و من ۱۰ روز بهش نه زنگ زدم نه پیام اونم نزد پیام داد بریم برا طلاق بعدش خودش اشتی کرد انقدر عاشقانه باهام رفتار میکرد بعد اون قهر تا اینکه یک شب اومد کنارم دیدم یک پیام براش اومد نگا کردم دیدم یک دخترست و فهمیدم شوهرم ۲۰ روزه با یک دختره دوست شده باهاش شمال رفتن و رابطه عاطفی دارن شما جای من بودید چ حسی داشتید ؟
من تو اون لحظه واقعا صدای شکستن قلبمو شنیدم
الان ۶ ماه میگذره من هنوز بیماره روانم و دارم جدا میشم و اینم بگم من خیلی شوهرمو دوست داشتم خیلی با اینکاراش قشنگ نابود شدم بعدش هرچی برام گریه کرد التماسم کرد پیشمونم و غلط کردم دگ فایده نداشت
خودش گفت برای اینکه بهم بی توجه بودی و تنهام گذاشتی تو قهر و مغرور بودی خواستم حرصمو اینجوری خالی کنم... ازش متنفرم از ازدواجم از اون رویا های چرت دوخترونم که فکر مکردم چخبره چی بگم
این بود زندگی من اعتماد نکنید حتی به اونی که مطمعن مطعمنی بهش یک درصد شک کن