ن بابا پیامش بدم میدونم تلافی میکنه اوننمیدونه من چطورم میشع...
میدونی قصش مفصله فکرکنم ی خورده هم تعریف کردم مقصر خودم شدم رفتم جایی ک نمیدونستم دوست فامیلمونه و زاغ سوختم همچی خوب بود گفت یکی داری و داره جدی میشه گفتم ن ندارم گف اگرهم نداری ب زودی ازدواج میکنی دوهفته بعدش چنان بهم ریختم ک خدا میدونه خودم الکی الکی تمومش کردم وضعیت روحیم چنان بهم ریخت نمیتونستم تحملش کنم ی شب ساعت3ویس دادم و بلاکش کردم بعدشم پیام دادیم و بازبلاک کردم دیدم ی روز اونم بلاک کرده...
اون کنمیدونه من چحالی داشتم ک هرچی رسیده گفتم حس میکنم اونم بستگی داره...
خیلی دلم براش تنگ شده💔