دیروز داشتم توی اینه موهامو مرتب میکردم وهی اینور مینداختم و هی اونوری میریختم تو صورتم که یهو احساسکردم لا ب لای موهام یه چیزی برق زد جلوتر رفتم توی اینه روش زوم کردم و گرفتمش …. دیدم ای وای بر من موی سفید توی سن ۳۱ سالگی
انقد هول شدم و حالم بد شد بعد یهو نمیدونم چرا کندمش و انداختمش روی میز 😟
بعد دوباره سر وقتش رفتم زل زدم بهش
اخ صدای ضربان قلبم که کندتر میزدو با گوشم انگار میشنیدم
دو سه سانت از ریشه سفید شده بود و بقیه اشم مشکی بود تازه سفید شده بود
کلی گریه کردم
به همه زندگیم فکر کردم
من هنوز کسب و کاری ک دوست دارمو راه ننداختم
بچه هام خیلی کوچیکن و من میخواستم حتی یدونه دیگه بچه بیارم
زبانمو قوی نکردم هنوز
میخواستم شکممو تخت کنم
مگه کسی موی سفیدو کراتین میکنه
هزارتا افسوس و اه
عمرم چه زود گذشت
تقصیر خودم بود توی یه ماه گذشته خیلی از دست پدرشوهر و مادر شوهر و خواهر شوهرم حرص خوردم
به بچه هام نگاه کردم خیلی کوچیکن یکیشون سه سال و نیم و اون یکی دو سالشه
بچه هام وقتی ده سالشون بشا مادر پیر و چروک میخوان چیکار
همسرم فقط یکسال با من اختلاف سنی داره
وقتی اون هنوز جوونه منه پیر با موهای سفیدو میخواد چیکار
تصمیم گرفتم ب کسی نگم ک موهام داره سفید میشه
امروز بازم رفتم تو اینه گفتم شاید بازم موی سفید دیگه ای باشه
گشتمو گشتم
بله ک بود هر طرف یه تار سفید بلند
انگاراینا خیلی وقته ک درومده
دارم به این فک میکنم که تا یکی دو سال دیگه انقد زیاد بشه ک دیگه نشه مخفیش کرد چی
احساس میکنم از دشمنام که مادرشوهر و پدرشوهر و خواهر شوهرم هستن شکست خوردم
یعنی احساس یه ادم شکست خورده رو دارم
مادربزرگم با ۸۰ سال سن اگه کلا ده تا تار موی سفید توی سرش باشه همیشه با اقتدار و با سیاست
اما من یهادم شکست خورده
مادرشوهرم میگفت یه بلایی سرت میارم ک یا بقیه عمرت بستری بشی تیمارستان و یا روزی ۸ تا قرص اعصاب بخوری میگفت بلاخره پسرمو ازت پس میگیرم و تا همیشه مال خودم میشه
باهاش کات کردم و فک کردم پیروز شدم
اما انگار اون پیروز شد انگار اخرش من پیر میشمو و میمیرم و اونم میاد رو قبرم و پرچم پیروزیشو میکوبه
چقدر زندگی عجیب و غریبه
حسرت میخورم که چرا اصلا به حرفاش فک کردم
چرا انقد زندگیو سخت گرفتم
چرا سر هرچی حرص خوردم و برای مشکلات هر موجود بی ارزشی دنبال راه چاره بودم و بجای همه به حل مشکلاتشون فکر کردم
نتیجش شد این ؟
میدونم باید خودمو جمع و جور کنم
بقیه زندگیمو تغییر بدم
اما نمیدونم چقد میتونم عملیش کنم
دوست دارم توصیه های عمیقی به خودم بکنم اما انگار یه کرختی و سستی منو فرا گرفته که حال توصیه کردن به خودمم ندارم