میبینی؟ لباسهایی هستند که راه میروند دروغ می گویند ، عاشق میشوند و می میرند. کمتر لباسی آن بیرون است که درونش انسان وجود داشته باشد به راستی که این دنیا يك رختکن بزرگ است.
دو جین کار سرم ریخته...اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنمو بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد، سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند ...بعد از تو این دنیا یک دنیا کار داردتا دوباره دنیا شود
میبینی؟ لباسهایی هستند که راه میروند دروغ می گویند ، عاشق میشوند و می میرند. کمتر لباسی آن بیرون است که درونش انسان وجود داشته باشد به راستی که این دنیا يك رختکن بزرگ است.