خیلی ذهنم درگیره همش تو ذهنم ب یکی حرف میزنم انگار مغزم رو بردن یه جای خیلی شلوغ بین یه عالمه آدم و همیشه حال روحیم داغونه زندگی برام یکنواختی هیچیییی حالم رو خوب نمیکنه از بیرون میخندم ولی از درون داغونم جدیدا وقتی هم میخابم مثلا مامانم میگم بیدارم کن میاد رو سرم میگه بعد وقتی بلند میشم میگم چرا بیدارم نکردی میگه بلند شدی گفتی میخام بخوابم در حالی که من اصلا یادم نمیاد همچین چیزی و اینکه اصلا تعادل نداره رفتارام یه لحظه شادم یه لحظه غمگین و دپرس