سه ساله عقدم چن هفتس خانوادم مسافرتن این اومده خونمون باهم زندگی میکنیم ه، میوه اینا ک هیچی نمیخره فوقش پیاز سیب زمینی میوه میگه واجب نی فوقش چندتا دونه اونم چیزایی مث سیب، گوشت هم میگه گرونه اون روز دلم کباب میخاست گفت کبابی نمیبرمت کباب گرونه
حالا از صبح دارم منتش میکشم گشنمونه هیچی تو خونه نیس میگم پاشو برو از مغازه نون بخر برا ناهار نون پنیر بخوریم پنیر از شرکت بهمون دادن، پا نمیشه، چن ساعته درگیرم ضعف کردم از گشنگی، بخام زیاد اصرار کنم هم دعوا راه میندازه