دیروز کلی کارکرده بود زنگش زدم گفتم چطوری گفت خوب نیستم حالم بده وگلوم درده تب دارم نگرانمون کرد بش گفتم بزار شوهرم از سرکاربیاد میایم ببریمت دکتر شب رفتیم خواب بودکلی قرص براش بردم بش گفتیم چطوری میخوای بریم دکتر گفت اره دارم توتب میسوزم بعد ک رفتیم قسمت تریاژ تبش گرفت گفت تبش خوبه فشارش گرفت ۱۲ بود همچی گفت اوکیه میرید یا ویزیت میشید گفتیم نه ویزیت کن بعد رفتیم پیش دکتر دکتره توش موند داروچی بنویسه اون هی میگفت سرم بنویس دکتر میگفت نه خطرناکه چیزیتون نیس مادر و بعد امپول نوشت دوساعت توداروخانه شلووووغ بود تاگرفتیم یعنی تا ساعت ۱۲ طول کشید اومدیم خونه شام خوردیم تاخوابیدیم شد ساعت دو الانم شوهرم رفت سرکار بگو چرااااا انقداذیت میکنی با ی قرص خوب میشدی میخواست فقط ب دروهمسایه نشون بده ک اره من رفتم دکترپسرم بدوبدو بردم