سلام. پری شب دختر عمم و شوهرش امدن خونمون من حس شیشمم میگفت کبخاطر ی موضوعی کمربوط میشه به من میخوان بیان چون هیچ وقت نشده بود که تنهت بیان همیشه با شوهر عمم و عمم میومدن.بعد متوجه شدم که دختر عمم راجب برادرشوهرش داره با مامانم صحبت میکنه برای اجازه خاستگاری.از همون موقع همش ترس دارم و استرس و البته بگم من برای خودم و خانوادم خیلی حس شیشمم قویه الان دقیقا از همون شب چشم سمت راستم که برام همشه خوبه میزنه همش ی ریس میزنه.(هروقت چشم سمت راستم بزنه اتفاق خوبی میوفته) ولی نمیدونم چرا همیشه از بحث ازدواج ترس برم میداره قشنگ همش حس و حال عجیبی دارم و استرس.کسی میتونه راهنماییم کنه؟من تک دخترم و اولین بچه و تو شهرستان زندگی میکردیم و متولد اونجا هستم تازه ۳ ماهه برگشتیم شهر پدر و مادرم برای همین زیاد تو مراسم خواستگاری کسی نبودم و نمیدونم چکار کنم.
شنیدم سرکتاب میتونه تا حدی کمک کنه میشه کسی برام انجام بده؟