2777
2789

بستگی به دو طرف داره واقعا. دو تا چیز خیلی مهمه البته، یکی اینکه خانواده‌ها اهل دخالت نباشن، دوم اینکه دو طرف بتونن با اختلاف‌های فرهنگی کنار بیان و همدیگه رو جوری که هستن بپذیرن. سر فرهنگشون و رسم و این چیزا متعصب نباشن. اگه بتونن این چیزا رو درک کنن، واقعا خوبه چون خیلی چیزها میشه از همدیگه یاد گرفت.

من هزار بازم به عقب برگردم بازم ازدواج راه دور رو انتخاب میکنم

مدرس زبان ژاپنی 🌸 با احترام درخواست دوستی قبول نمیکنم عزیزان🤍                                                                             ✝ ″زیرا دعوت شدگان بسیارند، اما برگزیدگان اندک.″ متی ۲۲:۱۴ 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

من به هیچ عنوان این تصمیم رو نمیگیرفتم اگر به عقب بر میگشتم.به شما هم توصیه میکنم شهر غریب نرین.

اختلاف فرهنگ

پذیرش فرهنگ

جذب فرهنگ

اینا موضوعاتی هست که باهاش به چالش میخوری.

توقعات خانواده ها

دلتنگی و غم غربت

بی درکی 

دست تنهایی

مقایسه

به زندگیت سایه میندازه.



نکن خیلییییییییی سخته

ميشه بپرسم از كجا به كجا رفتى و چند سال ازدواج كردى


من کشور دیگه‌ای بود ازدواجم، همسرم ایرانی نیست.

حدودا دو سال و نیم

مدرس زبان ژاپنی 🌸 با احترام درخواست دوستی قبول نمیکنم عزیزان🤍                                                                             ✝ ″زیرا دعوت شدگان بسیارند، اما برگزیدگان اندک.″ متی ۲۲:۱۴ 
عزيزم از كجا به كجا رفتى و چند ساله ازدواج كردى

از تهران به یه شهر ۴۰۰ هزار نفری که مرکز استانه.

۱۰ ساله ازدواج کردم.بچه دار شدم.در تنهایی بچه بزرگ کردم.خودم شاغلم.پرستار داشت بچه.ولی اینا جای اینکه بچه م رو شب بزارم پیش خانوادم با همسرم برم کمپ  و شب مانی توی کوه رو نمیگیره.اینکه دلم گرفت بعد نیم ساعت برم خونه شون یا بگم به مادرم برام آش درست کنه بفرسته رو نمیگیره.اینکه دلم بخواد وقت بی وقت با خواهرم برم پیاده روی برم سینما رو نمیگیره.کلا بری شهر غریب سخته.توی زندگی میفهمی من چی گفتم

خیلی مهمه شما و همسرتون چقدر نسیت به رسوم تعصب دارین

من شوهرم اصلا واسش رسوم مهم نبود

منم خیلی جاها به خاطر راه دور کوتاه اومدم

مثل یلدایی، هدیه دادن تو اعیاد مختلف و یسری رسمای اینطوری

بعدا شوهرمم یه روز اومد منو برد واسم خرید کرد که جبران کنه یلدارو

میخوام بگم نباید تو رسوم سختگیر باشی

ولی در عین حال باید منتظر اتفاقای عجیب هم از طرف خانواده طرف مقابلت باشی

مثلا خانواده شوهرم یهو سر عقد گفتن ما رسم نداریم تو عقد هدیه بدیم

من اونجا جلوی خاله و داییام و.. که از شهر ما اومده بودن و هدیه هم داده بودم خیلی خجالت کشیدم

یا سر سرویس طلا مادرشوهرم میگفت باید روز عروسی جلو جمع سرویسو هدیه بدیم(درصورتی که سرویسو شوهرم خریده بود نه مادرشوهرم) 

که البته همونقدرم مادرشوهرم انعطاف داشت و وقتی همسرم واسش توضیح داد که من واسه عکسای روز عروسی و.. باید سرویسو بندازم و نمیشه اینکارو کرد، چیزی نگفت

تا اخرشم یسری دلخوریا هنوز بعد سال ها میمونه

من شمالی بودم و خانواده همسرم مشهدی

به نظرم خیلی خسیس بودن همشون

فقط برادراش به جز یکی که پاگشا هم نکرد و خواهرش منو پاگشا کردن و هدیه پاگشاشونم مسخره بود مثلا ظرف و سینی

با اینکه هیچکدوم عروسیم نیومده بودن و میگفتن راه دوره ما پول نداریم بیایم

و از شوهرم انتظار داشتن هزینه رفت و امد و اقامتشونو بده(که البته ما خونه داییمو اماده کرده بودیم که همه اونجا بمونن) یعنی میموند هزینه رفت و امدشون که نیومدن

تو عقد ما ولی خانوادم همه با اتوبوس اومدن

کلا بعضی شهرها خیلی تفاوت فرهنگیشون زیاده

مثل شمالیا و مشهدیا که ما شمالیا به شدت مشهدیارو خسیس میبینیم و من به شدت اینو دیدم تو رفتارشون

تازه این مشکلات فقط بخشی از مشکلات بود

تازه ما عاشق هم بودیم و هستیم و مشکلی باهم نداشتیم اصلا

از تهران به یه شهر ۴۰۰ هزار نفری که مرکز استانه. ۱۰ ساله ازدواج کردم.بچه دار شدم.در تنهایی بچه بزرگ ...

عزيزم درك ميكنم 

من قبلا جدا شدم الان ٣٧ سالمه يه خواستگار دارم كه البته سنتى هم نيست كه اصلا شناختى نباشه من از تهرانم و اون عرب اهواز .خونه زندگيش كارش همه چي اهوازه و قراره بعد از ازدواج منم برم اهواز

راه دور خانوادم راضى نيستن! ميدونم خيلى سخته ولى تنها شانش زندگيمه براى داشتن يه خونواده .. يه كم ديگه ٤٠ سالم ميشه!!

خيلى نگرانم از به سمتم نميخوام به خاطر ترسام دورى …فرصت يه زندگى بگيرم از خودم و تا اخر عمرم خونه مامانم بمونم

مونده ب شعور خانواده ک از غربت و تنهای طرف سواستفاده نکنن.منو ک خیلی اذیت کردن بابت تنهایم.مدام میگفتن تنهای اینجا کسیو نداری باید با ما زندگی کنی یا هروز باید بیای خونه مادرمون کارکنی چون تو ک جای نداری بری کاری نداری .خیلی اذیتم کردن.از بی شخصیتی و بب فرهنگی شون هست ک درک نکردن.من برگردم عقب اصن ازدواج نمیکنم.اینکه از بی کسی طرف سواستفاده میکنن اذیتش میکنن چون طرف کسیو نداره ازش دفاع کنه.یا میگن هیچکسو نداره هرکارکنیم کسی نمیتونه بهمون چیزی بگه . دقیقا تو طایفه ای افتادم ک ذهنشون انقد خرابه واس اذیت کردن ادم غریب

عزيزم درك ميكنم  من قبلا جدا شدم الان ٣٧ سالمه يه خواستگار دارم كه البته سنتى هم نيست كه اصلا ...

ببین چیزای دیگه اگه خوب بود میارزه.

مثلا درک و فهم،اینکه اگه ازدواج کرده ایشونم حداقل فرزندی نداشته باشه،چون دور باشی بخوای بچه رو هم نگهداری خیلی سخته.جربزه کار و پس انداز داشته باشه،اگه رفتی شهر ایشون یه سری آوانس بهت بده.مثل اینکه پول رفت و آمد رو بده.پذیرش تند تند رفت و آمد و تنهایی رفت و آمد رو داشته باشه.قبول کنه که طولانی مدت مثلا دو هفته یه ماه ازش دور باشی.بچه میخواد نمیخواد اینا رو بپرس و نظرت رو بگو.اینکه سرکار میتونی بری یا نری رو بپرس و نظرت رو بگو.تعصب نداشته باشه،بالاخره عرب هست و اینا رو چک کن.

خانوادش خیلی از شما از نظر پوشش و رسوم فرق نکنن.ببین عرب داریم تا عرب.باید چک کنی که خطا نکنی.نظرشو راجع به همه چی بپرس و باهاش طی کن همه چی رو.دیون و قرض و قوله از قبل مثل مهریه و ...نداشته باشه.


ببین من چند تا مولفه گفتم مثل انطباق فرهنگی یا جذب فرهنگی (ببین از اون معمولی ها هستن یا از اون طایفه های متعصب) چون منطبق شدن با فرهنگ بسته و متعصب سخته.اینکه بعضی از بخش های فرهنگشون هم جذاب باشه که توسط شما هضم و جذب بشه و فرهنگ دفع کننده ای نداشته باشن.


وقتی یه زن میره یه شهر با اینهمه فاصله،(مثل من هستی)مردش خیلی باید پخته و آگاه باشه و اگر نیست قبل ازدواج باید آگاه بشه و باهاش یه چیزایی طی بشه.


من خودم اگر بودم همه اینا رو چک می کردم یکی دو جلسه مشاوره پیش از ازدواج میرفتم و یه چیزایی رو طی میکردم و بعدش توکل میکردم و ازدواج میکردم چون تنهایی بد دردی هست اما نه به هر قیمتی.با شناخت،تحقیق،مشاوره،آموزش،شروط و در انتهاتوکل

ببین چیزای دیگه اگه خوب بود میارزه. مثلا درک و فهم،اینکه اگه ازدواج کرده ایشونم حداقل فرزندی نداشته ...

عزيزم مرسى كه انقدر مهربونى و وقت گذاشتى و برام نوشتى

اونم جدا شده و بچه نداره

بهم ميگه منم ميخوام زندگى كنم نميخوام زندگى شروع كنم كه به بن بست ميخوره

مثل پسر بچه هاى الان نيست 

بلده باهام صحبت كنه بجاى سكوت كردن 

من خودم بى حجابم و اومدن خاستگاريمم بى حجاب بودم زلحب همه اينا باهاش صحبت كردم ميگه من كه نمىخوام تورو بعد اين همه سال تغيير بدم من با پوششت كارى ندارم از لحاظ رفتُ امد خودش تو اين چند ماه كه اومدن خاستگارى زياد مياد تهران كه منو ببينه، قراره ماهم اخر ابان بريم اهواز با خاوادم بعد خانوادم برگردم من يكى دو هفته بمونم ببينم شرايط زندگى چطوره ؟ رفتارش چطوره 

پدرش فوت شده و خواهرشام هم ايران نيستن فعلا با مامانش زندگى ميكنه. بعد ازدواج قراره بريم تو يكى از خونه هاى مامانش زندگى كنيم ولى چون تك پسره ميخوام ببينم مامانش چقدر قراره دخالت كنه!! 

خودش كه خيلى ميگه من ميخوام زندگى كنم ارامش ميخوام فقط

راجب حقُ حقوقم هم حرف زدن گفتم حف طلاقُ حضانت …ميخوام گفت باشه 

فقط از دورى ميترسم 

عزيزم مرسى كه انقدر مهربونى و وقت گذاشتى و برام نوشتى اونم جدا شده و بچه نداره بهم ميگه منم ميخوام ...

خواهش میکنم.همینکه میخوای بری یه دو هفته اونجا باشی و بررسی کنی خوبه.آدرس های مختلف (محل کارش،دوستاش،همسایه ها و ..‌)ازش بگیر برای تحقیق که با خانواده رفتی شاید رفتی تحقیق.حالا اگرم نرفتی بگیر که اگر گیری داشته باشه بفهمی .چون احتمالا مقاومت کنه اگر گیر و گرفتی باشه.دلیل جدا شدنش رو از همسر قبلی دقیق بپرس.ببین بهت شماره شو میده که با خودش حرف بزنی یا نه.

آدم با اینایی که زناشون خیانت میکنن و ناسازگار بودن به سختی میتونه کنار بیاد.چون اینا لطمه دیدن و بی اعتمادن.


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   13۸۲  |  23 دقیقه پیش
توسط   thelittleجوجه  |  13 دقیقه پیش
توسط   بارانا9999  |  7 دقیقه پیش