چهارماهه اشناییم اما ی هفتس وارد رابطه جدی شدیم
قبلا ی بار ازدواج کرده طلاق گرفته ۲۹ سالشه
منم ۲۰
امشب ی کم بیش از حد و واقعا برا دل خودم تیپ زده بودم
دو دقیقه رفتم ببینمش کافی شاپ داره قرار بود برامون هات چاکلت اماده کنه بیام ببرم
گفتم اره حوصلم سر رفته یا دوستام بریم دور دور گفت شیطونی نکیندا گفتم ن بابا خبری نیس
با ی لحن بد گفت اره مشخصه
یا ی لحظه سرمو کردم تو گوشی ب دوستم بگم الان میام گفت چیکار میکنی گفتم هیچی گفت ی. جوری قفل کردی و اومدی بیرون
دارم برات حالا با ی لحن طلبکارانه
خیلی دوست دارم از همین الان بگم من از ادم شکاک بدم میاد من همه چیزم روعه چیز پنهانی از کسی ندارم یا ترسی ندارم با کسی دیگ باشم یا کسیو بخام میگم خودم