10 ساله تو شهر غربت زندگی میکنم به خاطر کار شوهرم خیلی سختی کشیدم اونم شهر خیلی خیلی محروم بعد از ۱۰ سال میخواستیم بریم شهر خودمون مادرم اصلا راضی نیس میگه نیا خودشم اصلا ما کاری به اون نداریم ها خونه داریم ماشین داریم ولی راضی نیس میگه بمون اونجا نمیدونم چرا
وا مگ پولشو مادرت میخاد بده. بگو شوهرم خودش این تصمیمو گرفته
دردل من افتاده عشقت زمین گیر شدم♡سر تو با عصمت با شمسی درگیر شدم *** کار هرکس نیست با مرد زیستن♡ مغز خر میخواهد و صبر خفن زن سعدی با سعدی دعواش شده ***همسر جان، جان به قربانت کنم ای خوب خوبان*** مرا به صرف عشق کردی تو مهمان*** بیا که رنگ چشمت مرا دیوانه کرد از تو چه پنهان *** ۱۴۰۲/۱۱/۹ ضربان قلبشو شنیدم خداااااا🥰🥰دوبونش برم*** ۱۴۰۳/۱/۱۸ تیکر من آبی شد🥹🥰😇آرین مامان خوش اومدی 🤭🤭