تواوج رابطه شون یهو دخترخاله م تنهاش گزاشت گفت نمیخامت رفت با پسرخاله بزرگم خیلی یهویی نامزد کرد چون اونا وضعشون خیلی بهتراز ما بود..
داداشم قرص خورد بستری شد دوروز بعد اومد خونه فقط گریه میکرد باشگاه گریه میکرد مسافرت میبردن گریه میکرد .
شب عروسی دخترخاله م گریه کردیم داداشم برای عشقش ما برای حال بد داداشم خیلی بد بود خیلییی ..
اما بعد شاید ۲ ماه یهو داداشم از این رو ب اون رو شد
چسبید ب درس و دانشگاه و کار و مسافرت
خداروشکر روز ب روزم بهتر شد .
وضعش خوب شد دختر خاله م برگشت التماس و گریه و ابراز پشیمونی خیلی راحت گفت دیگ نمیخام برو ب سلامت ..
تموم شد رفت..
شکست عشقی مث مرگه
کسی ک میمیره روز اول همه براش گریه میکنن
روز دوم روز سوم چارم پنجم هفتمش ی کم ارومترن دورو بریاش تاااا سی روز و چهلم ک انگار خاک ادمو سرد میکنه
چش ب هم میزاری میبینی دوسه ماه گزشته از مرگ طرف و بجز دلتنگی چیزی نیست
یک سال ک میشه بزور تک و توک کسی میره سرخاک
عشق هم همونجوریه روزا و هفته های اول سخته بعدش عادت و کم کم بی حس و بعدم خنثی و در نهایت بی تفاوت میشی بخودت میای میبینی چیزی ازش نمونده و تو داری برای فردات تلاش میکنی و رد تنها کسی ک توی زندگیت نیست همونیه ک قلبتو شکست و
ترمیم قلبتو تو این مدت هم حتی حس نکردی .