امروز شوهرم گفت سرکار نمیره و خواست یک غذای مفصل درست کنم چون بچمو واکسن زدم قرار شد بگیره من درست کنم ساعت ده بلند شد رفت بیرون چیزی نگفت ده و نیم زنگ زدم گفت نیم ساعت دیگه میاد ١٢ اومد منم گفتم قرار بود نیم ساعته بیای یک و نیم ساعت بعد اومدی دیدم یک شاخه گل دستش بود انداخت رومبل چیزی نگفت قهر کرده منم اصلا نرفتم سمته گله منم قیافه گرفتم همیشه دیر میاد میپرسمم ناراحت میشه بنظرتون حرف بزنم سر این موضوع دوست ندارم ناهار با دلخوری بخوریم من بالحن بدی هم نگفتم