چطوری تونستید کسی که دوست داشتید رو فراموش کنیدچون اون همش توی ذهنم فکر خیالم میخوام فراموشش کنم طوری که دیگه هر اسمی پیامی یا وقتی میبینمش برام عادی باشه
ولی وقتی دوتا ادمیو میبینم که باهم شادن ی لحظه میاد تو ذهنم و به این فکر میکنم که اگه الان باهم بودیم چی میشد
دو جین کار سرم ریخته...اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنمو بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد، سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند ...بعد از تو این دنیا یک دنیا کار داردتا دوباره دنیا شود
اول ببین باخودت بگو که من به چه دلیل جذب این ادم شدم و چه چیز این آدم دلیل جذب م ...
خیلی دلیل داشت چون میتونستم بیس اون خودم باش درد دل کنم حرفایی که نمیتونستم به دیگران بزنم اون بود هوامو داشت اما همین عید سعید فطر امسال که گذشت کات کردیم چون متوجه یه اتفاقی افتاده به مغزم هرچی میگم ازش متنفر باشه نمیشه بدتر میشه انگار هنوز میخوامش برم سمتمش اصلا یه جورایی دارم از فکرش دیوانه میشم ولی اینا باز میشه خودمو نابود کنم فشنگ دارم میفهم نمیتونم تحمل کنم واقعا دوست دارن خدا یه قوت یه چیزی بهم بده که وقتی میبنیمس اسمش هرچی میاد برام عادی باشع
مغزت بزرگش کرده وگرنه یک آدم عادیه بایدببینی چرا مغزت بزرگش کرده
من واقعا نمیدونم اخع میدونی چون اولین آدمی بود که دلم برای لریزد هیچکس تا حالا این حس نبود از زمانی که این اتفاق برام افتاد تموم شد حتی دیگه هیچکس برام جذابیت ندارع همش میخوام جای خالیش نگه دارم
خوب همین آدمم نابود میکنه میفهمی خیلی دوست دارم اصلا نشون ندم ولی بازم با فکرش بدجوری داغون میشم&nb ...
نه دیگه این فکر نابودم نمیکنه
ی لحظه از ذهنم رد میشه و شاید یکم دلم بگیره
ولی وقتی تایم زیادی میگذره برات عادی میشه
خاطراتت تو همون گذشته میمونه
من چون اولین تجربم بود و خیلی خیلی اذیت شدم هنوز کامل فراموش نکردم
زمان به مرور همه چیو میشوره میبره
دو جین کار سرم ریخته...اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنمو بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد، سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند ...بعد از تو این دنیا یک دنیا کار داردتا دوباره دنیا شود