داشتیم صحبت میکردیم قرار بود فردا باهم بریم بیرون که بینش گفت فردا میخوام برم به خالم سر بزنم ببخشید خونه نیستم(کلا یدونه خاله داره و خیلیم دوسش داره)، بعد من خودمو زدم به ناراحتی و دلخوری که تو چرا این برنامه رو برای فردا چیدی(چون من همیشه شرایط بیرون رفتن رو ندارم باهاش) برگشت گفت باشه خب صبح بیا یکی دو ساعت دیرتر میرم، یا اصلا عصری زودتر برمیگردم که ببینیم همو.. منم ک عصبی شده بودم گفتم لازم نکرده و کلا بحث افتاد بینمون که برگشت گفت کاش زود قضاوت نمیکردی من میخواستم فردا رو برو پیش خالم و یه روزو بمونم اونجا چون عمل کرده و میخواستم کمکش کاراشو انجام بدم(خالش بچه نداره) منم گفتم چرا همون اول نگفتی که عمل کرده تا منم قضاوت نکنم؟ برگشت گفت دلیلی نداشت بدونی به خودم مربوطه و نمیشه بیشتر بگم و تا همین اندازه که دونستی کافیه، من اصلا نخواستم دلیلشو بگه😐💔 ولی لامصب کنجکاو شدم بدجورررر مگه چه عملی کرده که این نمیگهههه
بعد شما بودید ناراحت نمیشدین از اینکه گفت دلیلی ندیدم که بگم این موضوعو؟😒