امروز تب لرز شدید گرفتم یهو بدن درد و سردرد وچشام میسوختن بیرون بودم با بدبختی رانندگی کردم تا خونه.مردم و زنده شدم شوهرم اومد بردم بیمارستان دکتر میگفت چرا گریه میکنی گفتم گریه نمیکنم چشام میسوزن. بعد اومدم خونه شاید 30 درصد بهتر شدم هنوز حالم بده بچه هام کوچیکن کسی نیست نگهداری کنه ازشون. زنگ زدم به مامانم گفتم بیا کوچیکه رو بگیر شیر میخاد دسشویی میره من حالم خیلی بده نمیتونم مواظبش باشم قبول نکرد گفت مگه ما مریض نمیشدیم چهار دست وپا راه میرفتیم تو حیاط کارارو می کردیم گفتم باشه نیا نخواستم.
من بدنسازی وپاورلیفتینگ کار میکنم ورزشکارم همه کارامو خودم میکنم از مکانیک رفتن برا تعمیر ماشین تا خرید خونه. هیچوقت نیاز به کسی نداشتم
خاستم بگم دو روز مريض شدم کسی نیست به دادم برسه حتی مامانم.
برا کسی زندگی نکنید
فقط به خودتون فکر کنید
برا کسی دلسوزی نکنید
بچه سه سالم دید حالم بده برام کیسه آب گرم برقی رو آورد گفت بیا مامان بوسم کرد و رفت. یه بچه سه ساله معرفتش از بزرگترا بیشتره
ببخشید طول کشید درد دلم زیاد بود
اگه شما هم این موقعیت براتون پیش اومده تعریف کنید حس نکنم تنهام😁