2821
2789
عنوان

ازدواج

| مشاهده متن کامل بحث + 153 بازدید | 22 پست
نمیدونم تنها چیزی که نسبت بهش دارم علاقست دوس ندارم عروس عمم شم و از یه سری جهات فک نیکنم شاید منا ...

اگه حست از بین رفته پس عشق نیست

اما اگه هنوز با بااینکه نامزد داری میبینیش و دلت میلرزه بدون عاشقشی

ببین وقتی پیش نامزدتی ارامش داری یا پیش اون


راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

منم از بچگی برام متفاوت بود ولی ما چند سال اختلاف سنی داریم

اختلاف طنی اصلا برات مهم نباشه اگه عاشق همید نزار ت. حسرتش بسوزی اولش فک میکنی توبه اما بعد یسال دلت عشقتو میخواد و ب هر دری میزنی ....

بعد ها شاید به نقطه ای برسی و بگی خدا رو شکر همون با پسر عمه ام ازدواج نکردم،،احساس خوب داشتن به یه نفر دلیل بر این نیست اون مناسبه برای ازدواج و اینو منطقت خوب فهمیده ولی الان احساساتت ترسوندتت،،این احساساتت رو کنترل کن یه روز می بینی همون خوبه به منطقت عمل کردی،،زیاد با پسر عمه ات رو به رو نشو تا کم کم فراموش بشه،،بیفتی تو روال زندگی اصلاً انقدر درگیر می شی یادت میره پسر عمه کی بوده!!

هر چی بیش تر می گذره،بیش تر به این شعر می رسم که می گه:غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد....  //خدا گر پرده بردارد ز روی کارِ آدم ها....چه شادی ها خورد بر هم....چا بازی ها شود رسوا....یکی خندد ز آبادی....یکی گرید ز بر بادی....یکی از جان کند شادی....یکی از دل کند غوغا....چه کاذب ها شود صادق....چه صادق ها شود کاذب....چه عابد ها شود فاسق....چه فاسق ها شود عابد....چه زشتی ها شود رنگین....چه تلخی ها شود شیرین....چه بالا ها رود پایین....عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد!! //سر بر شانه ی خدا بگذار،تا قصه ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت،به رقص درآیی،قصه ی عشق،انسان بودن ما ست!!//
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792