شوهرم گفت پیش صاحب کارم میخام برم درمورد حقوق صحبت کنم.
گفت توام بیا ببین بهت دروغ نمیگم.
گفتم باشه.
همراهش رفتم ولی منو بیمارستان پیاده کرد گفت تواینجا منتظر من باش.من میرم ومیام.
دیدم رفته دنبال یه پسره یک ساعت بعد اومد موتورش پیش من گذاشت و رفت
دوباره یکساعت بعد اومد .
گفتمچیشد خندید گفت صاحب کارمنبود.
دوستشو رسوند اومد دوباره نیم ساعت بعد.
گفت بریم خونه
منمشکوک شدم.
گفتممنو ببر همونجا .
منو برد و دیدم نبود صاحب کارش.یه زنه بود تومغازه صاحب کارش ک میگفت شاگرده.
گفتم تو مشکوک میزنی کار بلدی. تورو نمیشه دست کم گرفت.
گفت ن بخدا. گفتم پس چرا همش بهم میگی طلاق و زن دیگه بگیرم ودوست دختر و... در هرحال میگی خوشحال باشی ناراحت باشی هر لحطه هرثانیه.
میگه ن دوستت دارم.
شوخی نمیکنم.
گفتم پس جدی میگفتی؟؟.
گفتم از ته زبونت کشیدم بیرون فهمیدم ک دوستم نداری و جدی گعتی طلاق و زن دیگه و..
توجدیت بیشتر گفت