یادمه اولین بار که میخواستم گوشی مورد علاقم تو همون رنگ و مدلو بخرم خیلی براش خر کیف بودم
اینقدر ذوق داشتم برای داشتنش که به هیچی جز اون قانع نبودم
چشمم جز اون هیچیو نمیدید
وقت و موعدش که رسید ،همونجا که انباکس کرد طرف برام
هیچ حسی بهش نداشتم
یعنی درونم ذوق داشتا اما انگار اون همه تلاطم و هیجانم یهو بعد رسیدن بهش فروکش کرد
انگار که یکی یه سطل اب ریخت روی یه اتیش
خیالم راحت شده بود
یادمه بابام بارها همون شب بهم گفت دختر تو چرا دستت نمیگیری اصلا ببینی چطوره
من فقط شونه بالا انداختم و گفتم خب مهم نیست بلدمش
اما من با همون وجود ۸سال بدون خراشی داشتمش
دوسش داشتم و دارم هنوزم
برام کار کرد
با اینکه یه اشیا بود اما من ممنونش بودم که برام اونقدر کار کرد
اما من اینو گفتم که بگم اگه از این قبیل داستان شنیدی بدونی اِندِ واقعیته
خیلیامون یا بهتره بگم ادمیزاد ذاتا فقط ولع رسیدن داره عرضه داشتن کم پیش میاد
اما من نه کلا کم پیش میاد ذوق کنم اما همیشه ارزش تک تک وسیله هارو میدونم
به بهترین شکل دارمشون و اصلا برام مهم نیست چقدر خریدم
مهم ارزش معنویشه مهم حسیه که بهم القا میکنه
و توی ادما هم صدق میکنه
ژین آ