خب خب
خیلی وقت نبودم
بیام اینجا واسه دوستایی که هرچندوفت سر میزنن یه توضیحی بدم از اینکه این مدت چی گذشت بهم
امیرعلی خان دوماهی نبود بازم
و من همچنان نمیدونم تو مدت هایی که نیست کجا میره
هربار هم میپرسم با شوخی و خنده ردش میکنه
گاهی با خودم فکر میکنم
چرا من ۱۰ سال اینقدر خوب بودنش رو ندیدم؟
چرا نفهمیدم که دوسم داره که اینقدر سختی بکشه این سالها؟
ولی خب الان هرجور میخواد ناز میکنه منم میخرم😅
البته بازم هرچقدر محبت کنم ذره ای از محبت های اونو نمیتونم جبران کنم
میدونید که با خانواده خودم ارتباطی ندارم
مامان عمل داشت و حالش خوب نبود
دنیا رو سرم داشت خراب میشد، ترس از دست دادنش داشت دیوونم میکرد
توی این مدت هم فقط امیرعلی رو کنارم داشتم
خداروشکر عمل مامان خوب بود
خدا بهم باز لطف کرد
با امیرعلی بلاخره تصمیم گرفتیم برای عروسی
با اینکه خیلی دوست داشت مراسم داشته باشیم اما گذشت از یه عذاب بزرگ برای من
و بدون هیچ سرو صدایی رفتیم سر خونمون
اینم بگم خالم قهر کرد🤧 گفت پسرم ۴۰ سالش شد من چشم به راه عروسیش بودم چرا نذاشتی؟
امروز جواب آزمایش هاش چکاپم رو گرفتم
با تایید پزشک ان شاءالله اقدام میکنم برای بارداری
اگه پسر شد : محمدجواد
اگر دختر شد: فاطمه یا حلما
:)💜
در آخر واسه 🇯🇴 دعا کنید