تنهام . تو شهر غریب . شاغلم هستم . باید جون بدم تا بچه بزرگ بشه . نمیخوام داغون بشم به خاطر بچه . مط ...
هی چ بچه ای بدون مادش خوشبخت نیست خیلی ها رو دیدم ک میگم اون احساسی ک بچه ب مادر داره و مهری ک ب مادر داره ب هیچ کس نداره بچه همه چیزشو فقط ب مامامش میتونه بگه چون در کنارش حس آرام داره نمیتونه ب باباش یا کس غریبه ای بگه بچه وقتی ب دنیا میاد فقط بوی مادره ک اونو آروم میکنه بدون اینکه حتی بغلش کنی آروم میشه
هی چ بچه ای بدون مادش خوشبخت نیست خیلی ها رو دیدم ک میگم اون احساسی ک بچه ب مادر داره و مهری ک ...
باید براش بشم یه مادر افسرده . اون وقت بچه هم میشه پر از کمبود . مطمانم نبودنم براش خیلی بهتره تا بودنم . خدای اون بچه هم بزرگه . باباش هواش رو داره . ولی من با وجود اون بچه میشم پر از حسرت . مگه چه قدر میخوام زندگی کنم