سلام خانم.شبت بخیر.متن بسیار دلنشینی بوده.دختر خانمها بیشترشون حس شما رو دارن نسبت به پدر.قطعا" روزی این حس زیبا رو به پدر بزرگوارتون خواهید گفت.امیدوارم یه رشته خوب قبول بشی البته به لطف خدا و دعای خیر پدر و مادر مهربانت و تلاش خودت.نی نی سایت برای افرادی که تاپیکشون بازه خیلی خوبه ولی من توانایی پاسخ به بزرگواران رو ندارم و همچنین نظرم با بیشترشون مخالف هستش و به قلبم آسیب میرسونن.اینجا هم مثل دنیای واقعیمه تنها هستم(قصد جسارت به شما رو ندارم اگر ناراحت شدین معذرت میخوام).اما خوشبختانه نی نی سایت با همه نکات منفیش از دیدگاه بنده،بهم انگیره داد که بتونم زندگیم رو تغییری توش بدم.دوست پسر و شوهر هایی رو دیدم که موبایل همسرشون رو به خاطر اینکه توی سایت بودن از دستشون میگرفتن و خانمها به ناچار کاربری رو تعلیق میکردن و تاپیک میزدن.یه خانم به خاطر یه تار مو بیرون از خونه با ترس میره توی خونه هم اینطور جنگ اعصاب.دنیای شما خیلی زیباست و دلنشین ساده.تا یه سنی یه پسر میتونه بره خونه اقوام آخرین باری که خونه بستگانم رفتم حدود دوازده سال پیش بود،سخت هستش چون با این سن با پدرم و مادرم برم اونجا در مورد چی صحبت کنم.بیشتر بستگانم رو نمیبینم حدود دوازده سالی میشه خونه مون هم که میان میرم بیرون البته عیدها میان که من پیششون نمینشینم.دنیای من هر روزش جهنمه اما باید تحمل کرد چون بعضی موقعها چاره ای نداری و تصمیم درست رو گرفتم.به زودی هنگ درامم رو بگیرم زندگیم شاید دچار تغییر بشه.اسکیت کفشی رو خیلی دوست دارم شهر کوچیک نمیتونی هر کاری کنی اما من با یه لبخند هالیوودی از کنارشون رد میشم البته هنوز نگرفتم مادرم میگه تو دیوانه ای مرد سی و هشت ساله چه به این کارها اما سبک غربی زندگیم از سبک اسلامیش بسیار بسیار بسیار قویتر هستش .به زودی عکس واقعیم رو روی پروفایلم با تغییراتی که شناسایی نشم ثبت میکنم.یه مدت نمی دونم چند ماه از فضای اینجا دور میشم شاید به آرامش برسم.پستی رو که برام گذاشتین رو نخوندم چون به خاطر اینکه شما رو ناراحت کردم توان نگاه کردن بهش رو نداشتم و تشکر که پست گذاشتین.بعضی موقع ها مهر و عاطفه رو باید مدیریت کرد در غیر اینصورت سبب آشوب میشه.
من نگاهم را از پدرم پنهان میکنم
من دستانم را به سمتش دراز میکنم
من درون قلبم پدرم را صدا میکنم
اما با بی زبانی چگونه بگویم دوستت دارم
مگر میشود زبانم را برای گفتن دوست داشتنت
سرزنش کنم
اما چرا من دخی احساسی نمیتوانم احساسم را به تو
بهترین پدر روی زمین بگویم
باران را میپرستم همچون تو
چون مثل تو پاک و آسمانیست
احساس من به تو احساس معبد و معبود هست
عشق را از تو آموختم که اینگونه شدم دخی احساسی
حس با تو بودن برایم کافیست
مثل معجون سبب جاودانگیست
من احساسم را به تو خواهم گفت
همچون خورشید که طلوع میکند
همچون درخت که شکوفه میدهد
همچون ستاره که میدرخشد
همچون رنگین کمان که آسمان را زیبا میکند
پدرم بی تو من هیچم
با تو بودن یعنی زندگی
دخی احساسی تا تو را دارد
غمی ندارد.
شعر از زبان شمای مهربان تقدیم به پدر مهربانتان.
کم کاستی داشت ببخش.چن تا تاپیک راجع به جنگ تعرفه ها و انواع مالیات و مسائل اقتصادی آماده کرده بودم و توی کاربریم نوشتم اما متاسفانه نگاه نمیکنن و ثبتش نکردم.باید برم.تا چند ماه آینده مواظب خودتون و خوبیهاتون و خانواده بزرگوارتون باشین.در پناه خالق مهربانیها.خدانگهدار خانم مهربان.