امروز رفته بودم بازار تنهایی بگردم کلی خرید کردم یه اقایی داشت با موتور از تو پیاده رو میومد خورد به من همه خریدام ریخت کمکم کرد جمشون کردم کلیییییی عذر خواهی کرد چند تا میوه هم که رفته بود جوب رفت دو کیلو از اون میوه خرید هرچقدر گفتم بابا بخشیدم اتفاق بوده نمیخواد حالم خوبه چون خیلی محکم با سر خوردم زمین پیشونیم یکم خراش برداشت خون اومد بیچاره خیلی ترسید جون مادرشو قسم میخورد بیا بریم بیمارستان عکس برداری هی میپرسید تار نمیبینی سرت گیج نمیره منم هی میگفتم نه به خدا خوبم بیمارستان لازم نیست مامان بابامم از اون استرسی ها که بفهمن یه اتفاق برام افتاده دیگه تا یه چند ماه نمیذارن تنها برم بیرون همه هم دورمون جمع شده بودن اصن ابرو ریزی هیچی دیگه شمارشو رو کاغذ نوشت داد دستم گفت مشکلی داشتی زنگ بزن لطفا به این ادرس هم فردا بیا (تو ی کافه)ازت معذرت خواهی کنم هنوز عذاب وجدان دارم اون لحظه گفتم باشه میام الان که فکر میکنم میبینم یکم مشکوک نیست مرد غریبه انقد نگران منه هرکی بود تامیفهمید حالم خوبه میرفت این چرا انقد پیگیری کرد چیکار کنم حالا
همه رفتند بخوابند و منم در به دری فکر اینکه چه زمان کربلایم ببری... ادامه👈. ببینید کی اومده خانم دکتر آیندتون❤ من صرفا برای اینکه اطلاعاتم در مورد بارداری زیاد بشه اینجا اومدم که بعد ها وقتی متخصص زنان زایمان شدم بتونم کمکتون کنم💙💙💙 لایک نکن برادررررر😠😬😬
همه رفتند بخوابند و منم در به دری فکر اینکه چه زمان کربلایم ببری... ادامه👈. ببینید کی اومده خانم دکتر آیندتون❤ من صرفا برای اینکه اطلاعاتم در مورد بارداری زیاد بشه اینجا اومدم که بعد ها وقتی متخصص زنان زایمان شدم بتونم کمکتون کنم💙💙💙 لایک نکن برادررررر😠😬😬