همه چی از سال ۱۳۹۳ شروع شد
من ۷ تا عمه و ۲ تا عمو داشتم که همشون به جز عمه کوچیکم تو کردستان زندگی میکردن
به جز عمه کوچیکم و بابام که جفتشون بعد درس خوندن تو زنجان موندگار شدن و ازدواج کردن شوهر عمم اولا یه کارگاه کوچیک ساخت لوازم چوبی(مبل،سرویس خواب و...)داشته
عمم بعد ازدواجش دیگه سرکار نرفت و چند وقت بعد ازدواج حامله شده بود پسرعمم ۲۸ فروردین به دنیا اومد(مثلاً اسمش علی)
مامانمم حامله بوده داداشم ۱۹ تیر به دنیا اومد(اسمش مثلاً محسن)
بعد چند وقت مامانم دوباره حامله میشه عمم با شوهرش اختلاف داشته شوهرش دست بزن داشته واسه همین داشتن جدا میشدن سر آزمایشی که دادگاه میفرسته بده میفهمه حامله است
شوهرشم میگه اگه میخوای جدا بشی بچه رو به دنیا بیار بده به خودم
عمم بیخیال طلاق میشه و ازش تعهد میگیره
مامانم منو به دنیا میاره (اسمم مثلاً کیمیا)
من متولد ۹ خرداد میشم ۱۳۷۸ میشم
عمم بچه هاش دوقلو بود ۲۱ شهریور ۱۳۷۸ به دنیا میان (اسمای مستعارشون:زهرا ،حسین)
علی بچه اول عمم تو چهارسالگی سرطان میگیره و با خواست خدا بعد۳، ۴ سال خوب میشه