2777
2789

همه چی از سال ۱۳۹۳ شروع شد

من ۷ تا عمه و ۲ تا عمو داشتم که همشون به جز عمه کوچیکم تو کردستان زندگی میکردن 

به جز عمه کوچیکم و بابام که جفتشون بعد درس خوندن تو زنجان موندگار شدن و ازدواج کردن شوهر عمم اولا یه کارگاه کوچیک ساخت لوازم چوبی(مبل،سرویس خواب و...)داشته 

عمم بعد ازدواجش دیگه سرکار نرفت و چند وقت بعد ازدواج حامله شده بود پسرعمم ۲۸ فروردین به دنیا اومد(مثلاً اسمش علی)

مامانمم حامله بوده  داداشم ۱۹ تیر به دنیا اومد(اسمش مثلاً محسن)

بعد چند وقت مامانم دوباره حامله میشه عمم با شوهرش اختلاف داشته شوهرش دست بزن داشته واسه همین داشتن جدا میشدن سر آزمایشی که دادگاه میفرسته بده میفهمه حامله است 

شوهرشم میگه اگه میخوای جدا بشی بچه رو به دنیا بیار بده به خودم 

عمم بیخیال طلاق میشه و ازش تعهد میگیره 

مامانم منو به دنیا میاره (اسمم مثلاً کیمیا)

من متولد ۹ خرداد میشم ۱۳۷۸ میشم

عمم بچه هاش دوقلو بود ۲۱ شهریور ۱۳۷۸ به دنیا میان (اسمای مستعارشون:زهرا ،حسین)

علی بچه اول عمم تو چهارسالگی سرطان میگیره و با خواست خدا بعد۳، ۴ سال خوب میشه 




مامان آراز و دنیز😍❤

واسه خاطر بیماریش یه سال دیرتر میره مدرسه 

من و علی و حسین و زهرا کلاس اول بودیم داداشم کلاس دوم 

تو یه مدرسه درس خوندیم بعد مدرسه جمع میشدم یا خونه ما یا خونه عمم باهم درس میخوندیم 

همینطور گذشت تا سال ۱۳۹۲ داداشم رفت تجربی درساش خیلی خوب بود

سال بعدش سال ۱۳۹۳

من و زهرا و حسین و علی باید انتخاب رشته میکردیم

حسین رفت تجربی 

علی رفت ریاضی فیزیک 

من و زهرا رفتیم هنرستان معماری

مامان آراز و دنیز😍❤

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

من زیاد علاقه نداشتم ولی زهرا عاشق معماری بود به منم انگیزه میداد ،کم کم منم علاقه مند شدم به معماری 

حسین و علی و داداشم همیشه مارو مسخره میکردن میگفتن درستون خوب نیست و...

مامان آراز و دنیز😍❤

من فقط واسه رقابت با اونا شروع کردم حسابی درس‌خوندن 

تا اینکه داداشم دیپلم گرفت و باید کنکور میداد اولین بار پرستاری آورد ولی قصدش داروسازی بود یه سال دیگه نشست از اول خوند 


مامان آراز و دنیز😍❤

من و زهرا هم حسابی نشستیم خوندیم یا خونه ما بود یا من خونه اونا 

گاهی وقتاهم میرفتیم کتابخونه

(میخواستیم کنکور ریاضی فیزیک بدیم)و از طریق اون معماری بخونیم

مامان آراز و دنیز😍❤

خلاصه روز کنکور رسید 

با اینکه خیلی خونده بودم خیلی استرس داشتم دستام یخ زده بود 

وقتی از جلسه کنکور اومدم بیرون حس سبکی کردم مطمئن بودم کنکور رو عالی دادم 


مامان آراز و دنیز😍❤

بعد کنکور همگی رفتیم شمال 

توی اون سفر خیلی چیزا عوض شد 

من و علی فقط با هم در حال رقابت کردن بودیم 

همش در حال سرکار گذاشتن همدیگه بودیم 


مامان آراز و دنیز😍❤

بعد اینکه فرود اومد سرگیجه و حالت تهوع داشتم

با صدای علی که گفت پس چرا انقدر زرد شدی بهش نگاه کردم از لحنش نگرانی میبارید از ما جدا شد و رفت نمیدونم  چرا ولی اصلاً تو حال خودم نبودم انگار یه خوشی به دلم تزریق کرده بودن روی نیمکت نشستیم

مامان آراز و دنیز😍❤
بعد اینکه فرود اومد سرگیجه و حالت تهوع داشتم با صدای علی که گفت پس چرا انقدر زرد شدی بهش نگاه کردم ...

کامل گذاشتی لایک کن دوس دارم بخونمش

امید وار ترین بودم آن هنگام که تنم آغوشته زخم و درد بود:))))
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز