هر روز یه داستانی دارم با این
خیر سرم من باردارم نباید دم به دقیقه زنگ بزنه ارامش روانیمو بهم بزنه
امروز ساعت هشت صبح بهم زنگ زده میگه یادته بهت گفتم دوتا برادرن عاشقم شدن ؟ بخدا اصلا نگفته بود منم گفتم نگفتی چرا الکی میگی خوابم میاد ، میگه خب الان میگم دوتا داداش هستن عاشقمن بعد الان فربد زده فرید و کشته بخاطر من
منم میگم اینا کین چرا الکی میگی هر هر میخنده قطع میکنه خل شدم از هزار جا بلاکش کردم به خونه زنگ میزنه و... فقط همین نیست ک چیزای الکی دیگه ای هم گفته