۶ ماه دوسش داشتم تا اینکه خودش اومد سمتم برای اولین بار بهم گفت بیا خونه من گفتم بعد ازدواج میام ولی گفت قصد ازدواج نداره دوسش داشتم و کلی باهاس صحبت کردم که این سبک زندگی غلطه ( گفت قبلا س ک س داشته) گفتم باید ازدواج کنی حاضر بودم همه جوره پاش بایستم همه کار براش بکنم ولی نخواست سرزنشش نکردم نخواستم مقابلش باشم خواستم کنارش باشم ولی نخواست
بعد ۵ ماه بهش پیام دادم باهاش حرف زدم ازش پرسیدم تو هیچ وقت منو دوست نداشتی نه؟ گفت به عنوان همکار چرا
ته دلم خالیه بچه ها فقط زل میزنم به یه گوشه می خوام برم خودمو بستری کنم بیمارستان