دوست ندارم بره مهمونیای فامیلی ۱۶ سالشه
چون خوشگله و مردم ما وقتی دوتا مجردو کنار هم میبینن تا بچه هاشونم خیال میبافن همش ازش خواستگاری میکنن و پسرای فامیلمون مثل هرزه ها نگاهش میکنن بچم فکرش درگیر میشه
اینا رو از رو حسادت نمیگم بلکه تنها کسی که تو این دنیا دارم خواهرمه همه زندگیمه و برام مهمه نمیخوام به سرنوشت من دچار بشه
ولی پدرم فوق العاده بی فکره و زورگو
فقط بگید چیکار کنم نره چون تفکر خاندان ما طوریه که میگن دختر هرجا ننه باباشن میره میخوام خواهرمو از جهنم بابام نجات بدم