فواره وار، سر به هوایی و سر به زیر
چون تلخی شراب، دل آزار و دل پذیر
ماهی تویی و آب، من و تنگ روزگار
من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر
پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای رد پای گمشده ی باد در کویر
ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر
مرداب زندگی هم مرا غرق می کند
ای عشق همتی کن و دست مرا بگیر
چشم انتظار حادثه ای نا گهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر...