جدایی که حرفه.. مگه الکیه..
مردا خیلیاشون اعتماد به سقف هستن و ایراد خودشون رو نمیبینن ولی مال طرف رو یه دونه هم باشه بزرگ جلوه میدن..خصوصا که اگر ننه اش هم پشت سر یادش بده که دیگه بدتر...
نجنگ باهاش..
وقتی بهت خوبی کرد تشکر کن.. نترس نگو پررو میشه.. به مرور رفع میشه..
غذا پختی نگو خوب شده!
بگو به به.. چقدر خوشمزه شده.. چه کردم من..با طبع شوخی و طنز
مردا میمیرن برای زن شاد و خوش خنده.. برای زنی که تو خونه بلده بخندونه.. و تو اتاق هم خوب بلده ناز کنه و طناز باشه..
جلو اینه میری با صدای بلند بگو چقدر فرم چشمامو دوست دارم.. خیلی پوستم رو دوست دارم.. یا مثلا بگو این مانتو چون قدم بلنده چقدر خوب رو تنم میشینه.. یا مثلا رنگ پوستم خیلی خوبه هر شالی سر میکنم بهم میاد.. این جوری خودت از خودت تعریف کن و گاه گدار این تیپی حرف بزن تا ملکه ذهنش بشه که تو فلان حسن ها رو داری و همیشه تو رو پر عیب نبینه..
یا کسی ناراحتت کرده.. بگو فلانی به من فلان گفت.. من فلانی رو دوست دارم.. زن دل سیاه و کینه ای نیستم.. ولی فلانی خیلی قلب سیاهی داره که اینجوری با آدم های اطرافش حرف میزنه..
یا مثلا همسایه رفتار خوبی نکرد و.. بگو من خیلی به احترام به همسایه و.. حساسم و رعایت حال همه رو میکنم ولی فلانی فلان گفت یا فلان کرد..
اگر کسی ازت تعریف کرد..چه دست پختت چه ظاهرت و.. هی جلو شوهرت بگو.. بزار تو ناخودآگاهش بمونه که تو زن قابل تحسینی هستی و فقط اونه که منفی نگر هست و ایراد ازت میبینه و حسن هاتو نمیبینه..
شوهر منم خیلی اخلاق اینجوری داشت.. منم تو این سیاستهای همسرداری و.. کانال گشتم پیدا کردم.. چند سال رو خودم و شوهرم کار کردم.. عالی نشد.. ولی بهتر شد.. یه بارم تو یه مجلس یه اقایی که غریبه بود بد زوم کرده بود روم و مدام در تلاش بود توی جمعی که بودیم خودشو به چشم من بیاره و مدام رو من تمرکز داشت...از اونجا به بعد شوهرم فهمید من هم برای خودم محاسنی دارم که نظر مردهای دیگه رو میتونه جلب کنه و اگر بخواد زیادی اخلاق گندش رو ادامه بده ممکنه منم کم کم ازش سرد شم و جذب اونایی شم که بیشتر بهم توجه دارن..