احساس میکنم اون شادی درونی در من وجود نداره دوستی ندارم تمایلی هم ندارم به دوستی.
تنهاییمو کتاب میخونم یا درس میخونم گاهی برای اینکه حالم خوب شه میرم کافه آیس پک میخورم یا پیتزا سفارش میدم ولی فایده نداره احساس خوبم همون لحظه س بعدش احساس بی حوصلگی و شاد نبودن....بزور کلاسهای دانشگاه رو میرم ترم۳ پرستاری..... نمیدونم منشا این خشم و بی حوصلگی نهفنه چیه مگه میشه آدم بدون دلیل و اتفافات بد بیرونی همینجوری دلش نااروم باشه