سلام عزیزانـــــــــم
با یه دختری دوستم ک مامانش فوت شده تاحالا ندیده بودمش هیچــــوقت فقط عکسشو دیدم
یک شب به دلم بارید براش فاتحه بخونم بعداز اون فاتحه همش تو ذهنم بود باید براش قرآن بخونم و روز به روز بیشتر این فکر میومد تو ذهنــم منم مرتب واسش موقعهایی که بتونم یاسین و زیارتعاشـــورا و فاحته میخونم
متوجه شدم سرطان داشتن فوت شدن(نمیدونم چ سرطانی) اینم بگم نه بخاطر مریضیش نه دخترش که چیزی از مامانش میگه که من دلم بسوزه نه اصلا خودم خیلی دوسش دارم امــــا خودم خیلی دوسش دارم و هروقت بتونم براش یاسین یا فاتحه میخونم
حتی بعضی وقتا نگاعکسش میکنم یه دل سیر گریه میکنم و عکسش میبوسم
با بچـــش قطعرابطه کردم ب دلایلی امــا همش دلم میخواد بدونم خاکش کجاس برم سرخاکش دلم میخواد براش حلوا بدم یا برم مسجد براشادی روحش زیارت عاشورا یا نادعلی بدم
یعنی کلا دوسش دارم حتی یکبار دخترش راجب مامانش چیزی نگفته ک مهربون بود یا چیزی ک من بخوام دلم بســــوزه
ممکنـــــه اونم از اون دنیا داره صدام میکنه ک براش قرآن بخوونم؟؟؟😭😭❤❤
اینم بگم دخترشم اصلا باهاش ارتباط خوبی نداشتم ک بگم چونکه دوسش داشتم مامانش هم دوس دارم
نــــمیخوام از خودم تعریف کنم اما من اهل نمازم ممکنه خودش داره منو صدا میزنه؟خیلی عجیبه این حجم از علاقه حدود ۶ماهه همین حسو دارم نه یکی دو روزه ک بگم جو گیر شدم
خیلییییییی بهش علاقه دارم و افسوس میخورم زنده نیست شاید اگر بود خیلی خالهی خوبی برام میشد و باهاش دردل میکردم
خودم در تعجب هستم که چرا اینهمه دوسش دارم؟؟؟؟؟؟دلیل این همه عشق و دوست داشتنی ک بهش دارم یعنی چی میتونه باشه؟