کاربری قبلیم برام مثل دفترخاطرات بود حیف تعلیق شد:) خاطراتی که دوران دبیرستان دانشگاه شروع عشق و تمام شدنش بعد سالها و شروع شدن زندگی جدید و تمام لحظات خوب و بد را در بر داشت
پسرم نمیخابه بد خواب شده چند وقته نصف شب بیدار میشه و دیگه توو اطاقش نمیخابع میاد پیش ما منم هی میبرمش اطاق خودش و ...الآنم مصمم شدم فقط بمونه اطاق خودش خدا کنه بخابه...سرفه هم دارم اذیت میکنه برم اطاق خاب شوهرم نمی تونه بخابه صبح باید سرکار برن....کلا نزدیک یک ماه هم مریض شدیم هم بد خواب و بی خواب...اکه دوست داشتین یه صلوات برامون بفرستید