شوهرم میخاد بره تهران ی وسیله ای رو عوض کنه
از اول بهش گفتم دوس دارم کبیام بهونه اورد ک اونجا جای تو نیس و چون وسیل ای ک میخاد ببره بزرگه و تو ماشین کلی جا میگیره وگفت جا نیس برا تو و تهران خسته میشی گفتم باشه بعدش مامانش گفت باباتو ببر اگرم پول کم آوردی هواتو داشته باشه بعدش تا دیشب از سرکار برگشت گفت میخام مامانمم ببرم گفتم فقط برا من جا نیس ن مامانم اینا میخان از اون طرف از من جدا بشن برن ی جایی مراسم ختمه
از دیشبه خیلی داغون شدم چیکار کنم