2777
2789
عنوان

شوهر‌پلید

205 بازدید | 6 پست

من یه مشکل خیلی بزرگی برام پیش اومد ده روز پیش کار ب جاهای باریک کشید خیلی اوضاعم بد بود.شوهرم میخواست طلاقم بده بجای اینکه قدر دانم باشه بپام بیفته و معذرت خواهی کنه ک بهم سختی داده لیاقتم رو ندونست و..

 .

میخوام‌ بگم  چرا هرروز اوضاعم بدتر از دیروز میشه شوهرم دلسرد تر میشه.

با وجود تمام خوبیایی ک میکنم.چرا منو نمیبینه.چرا متنفر تر میشه.

شوهرم  ۲ ساله با همکارش ک مطلقه هست کار میکنن رفیق شدن میرفتن مشروب میخوردن.

گفتم  تواینجوری نبودی. 

گفت نخورم نمیشه بالاخره همه میخورن منم باید میخوردم.

جمع مردونست  خب گفتم اشکال نداره.

.اینم بگم همکارش همیشه صبح ها میومد دم در خونه دنبالش ک ببرتش سرکار.اینجوری رفیق شدن.

 یبار با چشمام دیدم ک داره میره سرکار زن توماشین نشسته.

گفت زن نیست اشتباه دیدی.

بعد دیدم  همکارش اینو رسونده خونه و شوهرم و یه زن پشت ماشین نشسته آن..گفتم‌مگه سرکار نرفته بودی

 یهو اومدی خونه.

تودلم خیلی شک کردم .

تا اینکه 

بعد از یکسال نیم دوستی ب همکارش

 قبل عید تا الان ۹ ماه میگذره. .

 ک همون دوستش همون همکارش .

 زنی رو همراه خودش  .پیش خودش نگه میدشت. ک بچه داشت و شوهرش زندان بود..

شوهرم هم میرفت همراه دوستش و من همش گیر میدادم.  میگفتم دوست ندارم بری مشروب بخوری.

 نمیدونستم اون زن همراهشون.

 یبار اتفاقی یه روز بارونی. ستایی.

با ماشین اومدن دم در خونه مادر شوهرم .دیدم زن نشسته.گفتم کیه پشت ماشین کنارش نشستی؟

 برا اینکه شک نکنم.

گفت بیا میخوایم بریم شهرک خونه همکارم.

گفتم بچه داره این زنه کیه.

 گفت زنشه

 گفتم همکارت  ک بچه نداشت زن نداشت.

 رفتیم خونشون   زنه تاپ شلوارک پوشید لخت شد.

زنه خیلی راحت یود با دوتا مرد نامحرم.

تودلم گفتم از قبل همدیگه رو میشناسی انگار ک انقدر راحتن.

.ب شوهرم غذا دادن.

 یهو  شوهرم گفت یجوری شدم انگار توغذا چیزی ریختن.

 تااینکه الان مادرم رفت استخاره گرفت  .مستقیم بهش گفتن به دامادت خورد دادن. یه زن مطلقه یا کسی ک در شرف جدا شدن با مردش هست. از طریق همکار یا دوستت

 و تمام خصوصیات و همه چیو درست گفت ..

 


 

اینم بگم  ک دوستش مطلقه. همون همکارش شهرک خونه داره و پدرش نمیزاره بره اونجا کثیف کاری کنه.

 یبار اون زنه و همکارش و خودش رفتن خونه پدر همکارش ک کلی شهرک رو بگیرن.

چطور پدره بهش کلید داد؟ 

میگه به هوای من.

 من شک کردم.

 چون پدره همکارش نمیزاره کثیف کاری کنه بچش.

 پس فکر کرد این زنه با شوهرمه. ک ب هوای شوهر‌کلید داده.

.اینم بگم شوهرم گفت یبار دوستم‌گفت اون زنه نیست. بیا خونم شهرک.

 گفت منم رفتم شهرک.رفتم بالا یهو دیدم زنه هست لخته.

 میگه حالا ک منو دیدی بیا منو .....

میگه بهش گفتم یه تار مو خانم ب شما ها نمیدم.

 دوستم هم‌میگفت برو .....

 همیشه هم همره دوستام میرفتم‌میگفتن بیا...

گفتم دوستت مطلقه خب معلومه دشمنن باهات.

 منو تومشکلی نداریم ‌حسادت میکنن و.....

 میگه زنه  بچه داره شوهرش زندانه.خرج دوستم رو میده.

 .شوهرم‌خودش هم دنیال درآمده.

 انگاری  این زنا مورد قبولشن..

خودشم‌میگه این زنا هم‌منو قبول دار.

گفتم‌مگه میشتاسنت؟

گفت ن هممکارم براش تعریف میکنه خب دوسدارن با من باشن و....

 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تاپیکاتو خوندم عزیزم جهازتو چیکار کردی؟؟بابات برات خرید یا وام ازدواج گرفتی؟ 

بابام خریده.

خانواده  خودش فقط از کنارش خوردن هیچکار نکردن.

 حالا چشم ندارهوخانوادمو ببینه منو ببینه. 

 میگه میرم‌زن‌میگیرم روز اول عروسی همه چی بنامش.

 خب بمنم اینطور بودی من الان فرشته ترین بودم.

 همین الانش فرشته هستم. هیچ زنی مثل من براش نیس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792