هیچی کلا چشم دیدنشو نداره
چون باهاشون صمیمی بودم .میگفتم میخندیدیم .
چند تا عکس با اسنپ چت ازش دیده داخل گوشیم .
روزی که برای اولین بار شوهر خواهرم و خانواده نامزدم همو دیدن، شوهر خواهرم به پدر شوهر و مادر شوهرم گفته خودتونو معرفی کنید . اونا بهشون برخورده . اینکه منم از شوهر خواهرم دفاع کردم بدتر کرده ..
کلا نامزدم حسوده .اینکه بابام با شوهر خواهرم بیشترم حرف بزنه ناراحتش میکنه .دوس داره فقط خودش باشه . احساس میکنه مامان بابام ،شوهر خواهرمو بیشتر دوس دارن ،کلا همش بهونه میگیره . حرفای الکی میزنه .میگه جلوم میشینن نمیتونم غذا بخورم .