خلاصه صبح ۵ صبح با عجله راه افتادیم رفتیم
من آنقدر وحشت داشتم چون نصف صورتم ۳ برابر شده بود
فقط با نی میتونستم آبمیوه و شیر بخورم
ضعف شدید داشتم چون آنتی بیوتیک های قوی مصرف میکردم
رفتم پیش دکتر و خلاصه تا منو دید وحشت کرد دست و پاشو گم کرد گفت هماتوم شده صورتت و باید عفونت رو تخلیه کنم
من بقدری ترسیده بودم و خداروشکر بهش اعتماد نکردم و گفتم میرم پیش جراح فک و صورت