2777
2789
عنوان

داستان خودم

259 بازدید | 20 پست

من ٣٠ سالم یک خواهر وبرادر دارم بعد ازدواح خواهرم پدرم و مادرم خیلی بینمون فرق گذاشتن من وخواهرم با هم جاری میشدیم که بزرگترین اشتباه این بود من خیلی مخالفت کردم با ازدواجشون ولی در نهایت من بد شدم وبهم گفتن حسود از اونموقع کرم ریختن مادرم شروع شد وبد منو پیش بابام میگفت تا اینکه خواهرم ازدواج کرد بعد اون بد منو همش پیش مادرشوهرم تعریف میکردن که خداروشکر مادرشوهرم اهمیت نمیداد بابام برای خواهرم خونه خرید در حالی که من مستاجر بودم دلم خیلی شکست برادرشوهرم مریض شد به مادرشوهرم گفتن اینا روی حسادت دعا و جادو کردن که مادرشوهرم گفته بود بچه من اهلش نیست بعد اون کلی دعوا درست شد ما تا الان که ٩ سال میگذره گاهی باهاشون رفت وامد داریم گاهی نه الان دو ساله ندیدمشون چون دوباره گفتن که شوهرم جادو کرده برامون دیگه قطع رابطه کردم خواهرم خونه اولش و به باد داد ودوباره بابام براش خونه خرید در حالی که من هنوز مستاجرم ایا و نوشتم که پدرو مادرها بین بچه هاتون فرق نزارید من خیلی از بی مهری عذاب میکشم کاش هیچی نمیداشتن ولی محبت داشتن

تو لیوان کسی دریا نریز

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

الانم برای همیشه دارن از شهر ما میرن بدون اینکه فکر کنن بچه ای اینجا دارن خواهرمم دارن میبرن با خودشون انگار من اصلا بچشون نبودم

تو لیوان کسی دریا نریز
انشاءالله حل میشه 

بخاطر اون تاپیکه میبینمت خندم میگیره😂😂😂

دو جین کار سرم ریخته...اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنمو بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد، سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند ...بعد از تو این دنیا یک دنیا کار داردتا دوباره دنیا شود
اره خداروشکر

خیلی ام عالی 

اصلا به خانوادت فکر نکن میدونم سخته ولی مرور خاطرات بیشتر خودتو اذیت میکنه از زندگی در کنار همسرت لذت ببر اگر بپه داری برای خودت و بچه هات وقت بزار 

اصلا هم به این که من مستاجرم فکر نکن چون اول و آخر مستاجر دنیا نیستی و همین که محتاج دیگران نیستی خودش یه دنیاست و جای شکر داره

شرایط رو درک میکنم ولی من جور دیگ ای در عذابم 

دو طایفه ک پسر عمو دختر عمو هستن وصلت کردن ۳۰سال پیش 

من شدم وصلت سومشون زندگی منم خیلی دخالت قهر اشتی کش مکش داره

شما خوبه باز شوهرت همراهته

وقتی به کسی اهمیت بدی آسیب دیدن ازون شخص هم جزوی از زندگیت میشه :)

منم عین شما هستم.

بین منو خواهرم دنیا دنیا فرق گذاشتن.

آخرم ازون شهر رفتم و غربت و تنهایی رو ترجیح دادم و به آرامش رسیدم شکرخدا.



هر چند الآن خانوادم به اشتباهشون پی بردن اما برام اصلا مهم نیست.

با خواهرمم زیاد رفت و آمد نمیکنم

امروز خیلی دلم گرفت وقتی شنیدم دارن میرن هر موقع هر کار کردن به همه گفتن من نفهمم حتی موقعی که برای برادرم خواستگاری رفتن من بعدد سه ماه فهمیدم اونم از بقیه

تو لیوان کسی دریا نریز
خیلی ام عالی  اصلا به خانوادت فکر نکن میدونم سخته ولی مرور خاطرات بیشتر خودتو اذیت میکنه از زن ...

نه برام مستاجری مهم نیست ولی گاهی اوقان احساس میکنی یک زخم روی قلبته بی مهری خیلی سخته

تو لیوان کسی دریا نریز
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  14 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  14 ساعت پیش