خواستگارم وکیله شش ماه پیش پیام داد و گفت بیا باهم باشیم بعد به خانواده ها بگیم منم ۳۰سالمه حوصله عشق و عاشقی خیابون ندارم گفتم نه تا این ماه مغازه امو جابه جا کردم ظهری مکرر بهم زنگ زد من جواب ندادم تا پیام داد لطفا تماس بگیرید بعد یک ساعت زنگ زدم خیال کردم صحبت کاریه گفت این هفته وقتتون خالی بزارید میاییم با داداشم اگر اوکی بود بعد با مامان بابام میام اخه شهرستانن بعد گفتم چرا نظرتون عوض شد گفت گزینه هایی بود شما از بین گزینه ها بهترین برای من گفتم خبرتون میدم!؟ الان حس بدی دارم.. حس میگنه گزینه رومیزم 😐😐😐😐
بعدش مگه بی پدر مادر میشه😐 خواستگاریایم چه مسخربازی شدن